انجمن دفاع از حقوق مسدومین



    آشفته از خواب بیدار شدم؛ نه، جنگ درکار نیست! اینجا هنوز صلح ‌است! اما برای کسیکه جنگ‌ را زندگی کرده، صلح چه معنیی میتواند داشته باشد! بعد از حدود سی سال هنوز با کابوسی انقدر واقعی، جنگ را زندگی میکنی که هیچ صلحی در واقعیت، نمیتواند بر آن کابوس غلبه کند! و اگر تو کرد بچه ای بوده باشی که کودکیت در جنگ گذشته، بیشتر رنج میکشی و اگر دختر بچه بودی، چیزهای بیشتری برای از دست دادن داشتی و حتی ترست، بزرگتر از پدرانت بوده! شاید اگر پدرم میدانست که بیشتر گریه های بی صدای شبانه ام برای عروسکی بود که در زمان آوارگی در خانه جاگذاشتیم، او را هم نجات می‌داد! دنیای کوچک ولی ناامنت، ناخواسته انقدر بزرگ میشود که تو هم باید ناچار بزرگ شوی تا دوام بیاوری! وقتی به خودت می آیی میبینی که جنگ تمام شده و تو هنوز باید برای کوچکترین حقوقت، بجنگی!
    و برای رسیدن به آرزوی صلح، دیگر خواب خوش هم نداشته باشی!
    تصویر زیبای آن دختر کورد که اگر در اروپا بدنیا آمده بود احتمالا مدل شده بود و زندگی لاکچری و غرقه در آرامشی داشت، تمام ذهنم را درگیر کرده! اکنون زیبایی، بی ارزش ترین داشته او بحساب می آید، او باید مردانه از زنانگیش دفاع کند، از سرزمینش، از قومیتش، از زبانش! که شاید بعد از اتمام جنگهای قرون وسطی و دوره برده داری و فاشیسم، هیچ کدام از اینها به ذات خودش دلیل جنگ نباشد مگر اینکه کورد به دنیا آمده باشی!
    اما این زن، لبخند میزند؛ نه از نوع ژکوند! که بسیار دلچسب تر و شیرین تر!
     در چشمانش برق زندگیست در حالیکه به محاصره مرگ درآمده!
    چقدر زیبا و رَشک برانگیز است!

    پ.ن: ای کاش این دلنوشته مرا نه از زبان یک کورد، بلکه کسی، که درد کوردها را با تمام وجود لمس کرده است، بخوانید!
    تمام جهان سرزمین ماست هرچند حتی معنی صلحِ ما (اتمام جنگ) با peace آنها، که به معنی آرامش است و نشانی از جنگ ندارد، فرق میکند!!


    شبنم شیخی
    ۱۹مهر ۹۷

    م . ن / 13980725